دل نوشته های باران |
ادمک ...تو برایم عشق .. زندگی ...مرگ ..خدا ..را معنا کردی |
ساعت ۲.۰۵شب نمیدونم که اول چرا ساعتو نوشتم سلام ... امشب خیلی دلم گرفته اونقدر دلم گرفته طاقت نیوردم که فردا بیام نت الان امدم خدا به دادم برسه اگه بابام یا مامانم بدونن ..اما بی خیال اخه راستش بهتون گفته بودم که باهشون مشکل پیدا کرده بودم.. خیلی دلم گرفته بغض گلومو گرفته نمی زاره گریه کنم امدم اینجا که یه کمی سبک بشم به من می گن نمک نشناس به من می گن ..... اخه چرا مگه من چی کار کردم ای خدا منو بکش نه خدا اصلا منو زجر بده تا دل اینا ..... ای خدا دلم گرفته خستم اخه مگه من چه گناهی کردم که دارم اینارو می کشم کی نفرینم کرده یعنی من نفرین شده هستم نفرین کی منو گرفته اهای توی که منو نفرین کردی اگه صدای منو می شنوی اینم بدونم می خواستم اما نشد بمیرم خوب من چی کار کنم که نشد یعنی نمی تونم حتی رنگ خوشی رو بچشم اخه من چه گناهی کردم ... نمک نشناس من نمک نشناسم اره راست می گن گریم گرفت .... نمی تونم بنویسم نمی تونم بخوابم ای خدا اگه من گناهی کردم که دارم زجرشو می کشم اشکالی نداره اما نه اینقدر من طاقت ندارم.. فقط زود تمومش کن زود زود زود من می رم خیلی زود .....
+نوشته شده دربیست و سوم تیر 1387ساعت 2:23 قبل از ظهر توسط گیس بریده |
نمیدونم.. چی باید بگم خودم بادست خودم ... اره دردش هنوز احساس می شه ...چرا خودکشی بهشت است ؟؟ خدا جونم نمی خواستم یعنی قول داده بودم به خودم که این عکسو به وبلاگم نزارم اما نتونستم... شایدم منو مسخره کنین البته حق دارین من باید مسخره شم ... +نوشته شده درهجدهم تیر 1387ساعت 2:35 قبل از ظهر توسط گیس بریده | +نوشته شده درشانزدهم تیر 1387ساعت 7:2 بعد از ظهر توسط گیس بریده | سلام .. سختی من دارم می یام اره سختی .... راستش من نمی تونستم ونمی تونم بیم نت نمی دونم چند روز یا چند ماه طول می کشه چون یه مشکلی با خانواده پیدا کردم که اونا منو از همچی من کردن و سلام به سختی نمی تونم بیام به وبلاگم امروز هم امدم با هزار زحمت امدم ولی می یام جواب همه شما رو می دم اما اگه نیومدم که می یام یعنی دیر امدم ناراحت نشین دیگه تنها شدم اره تنهای تنها مثل اون روز ی که با وبلاگم دست به دست هم دادیم تا یه مسیر جدیدی رو اغاز کنیم که نمی دونستیم که پایانش کجاست وحالا با وبلاگم ........ سختی .. باید تحملت کنم چون چاره ی ندارم واما تنهای با تو نمی دونم باید چی کار کنم سخته ولی ولی ولی .. ای خدا ....خدا من تنها نسیتم چون تو با منی توی که همیشه با من بودی ولی سخته .. واما گریه این اشگ ها که تمومی نداره خودش می باره هی بهش می گم نبار اما اون که حالیش نیست فقط بلده بباره.ببار شاید که اروم شدی اشگ هارو می شه یه کار ی کرد اما دل چی دل یا همون قلب قلبی که شکست دیگه درست نمی شه مثل اینکه جای زخم شه جاش می مونه ... واما گیس بریده ..گیس بریده عزیزم اول اینکه دوستت دارم تو نارحت نشو برمی گردم زود زودتر از اونی که فکرشو کنی گیس بریده عزیرم مواضب دوستام ووبلاگم باش همهی اونارو می سپارم به تو مواضبشون باش برمی گردم خیلی زود.. باید برم که سختی منتظرمه.. سختی =من .گیس بریده .دل نوشته های باران .دوستان گلم همه با تو مبارزه می گنیم..
+نوشته شده دردوازدهم تیر 1387ساعت 1:18 بعد از ظهر توسط گیس بریده | سلام .. نوشتم دزدی چون می خواستم از وبلاگی یه مطلب بدوزدم هرچی رفتم گشتم دیدم نه اونی که من می خوام نیست اصلا به ما نمی یاد که از جای مطلبی بگیریم اخه اون دفعه همین قصدو داشتم اما نشد بی خیال .. خودم می نویسم اشکالی نداره شاید قشنگ نباشه نوشتنم ولی انقدر واسم قشنگه که دیگه به وبلاگی برای دوزدی نرم نمی دونم چرا کم شدن دوستانم اخه به هر وبلاگی میرم نظراش خیلی زیاده منم دوست دارم زیاد باشه اما واقعا یه نظر درست وحسابی بده راستش دیگه به وبلاگ ها نمی رم که اونا بیان نمی دونم شاید تنبلی یا شایدم حسودی .. که به نظر خودم حسودم خیلی .. دیگه نمی خوام به مطالبی که قبلا نوشتم فکر کنم البته اونا همه یه روز واسم خاطری بودن خاطرات بد خوب اما نمی خوام دیگه اون خاطرات بدمو نگاه کنم چوندیگه نمی خوام عاشق باشم اره یه روز ی تو ی همین وبلاگ گفتم عاشقم ولی اون روز خیلی بچه بودم خیلی شاید اون عشقی که من دچارش شده بودم یه دیونه بازی بود ولی دیگه اون تجربه تکرار نمی شه ..نمی شه فقط همین .. من از تبار سادگی بی خبر از دلدادگی .. عاشقم .. من عاشقم مجنون تو.. دیگه خدا خدا نمی کنم چون می خوام خودم خدا باشم خدا اره درست شنیدی خدا نه کفر نمی گم می خوام خدا باشم شاید که روزی عاقبت اروم بگیرم در دلت شاید چرات پرت گفتم اره خیلی چرت پرت گفتم دیگه نمی دونم چی بگم خدااااااااااااااااااااااا منو ببخش..
+نوشته شده درهشتم تیر 1387ساعت 12:25 بعد از ظهر توسط گیس بریده |
تا عشقو تو چشاش ببيني اگه نگات کرد عاشقه، اگه خجالت کشيد برات ميميره اگه سرشو انداخت پايين ويه لحظه رفت توي فکر بدون که بدون تو ميميره اگه سرشو انداخت و خنديد و حرفو عوض کرد بدون که دوستت نداره
که طعم وابستگي را چشيده باشد دوست خوب داشتن بهتر از تنهايي و تنهايي بهتر از با هر کس بودن است
دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست داشتن واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه... اما من نمی خوام دیگه دلشو بشکنم .. همین
+نوشته شده درسوم تیر 1387ساعت 11:33 قبل از ظهر توسط گیس بریده | سلام .. نمی دونم چرا بعضی ها فکر می کنن من دخترم مگه ما پسرا دل نداریم نمی تونیم گریه کنیم نمی تونیم درد دل کنیم حالا چرا منو می خوان دختر جلوه بدن نمی ونم قابل توجه اون دسته از دخترا وپسرای که می خوان منو دختر جلوه کن می گم من دختر نیستم نیستم ونیستم همین +نوشته شده دریکم تیر 1387ساعت 11:5 قبل از ظهر توسط گیس بریده | سلام ... دوباره بايه دل پر امدم اره دلي كه خيلي پره مي خواد خاليش كنم ... دلم براي وبلاگم مي سوزه چون تنها كسي هست كه چه بخواد يا نخواد بايد اينارو گوش بده حتما الان با خودش مي گه اين ديگه كيه كه همش از غم مي گه شايد وبلاگم ازم خسته شده باشه چه برسه شما كه مي ياين مي خونيد ونظر هم مي دين ولي خيلي دوستش دارم وبلاگمو .. دلم گرفته از اين ادماي كه فقط بلدن شب تا صبح جون بكنن فقط كار كنن همي زندگيشون شده كار كار كار .. شايد هيچ كجاي دنيا اينجوري نباشه اما اينجا تا به هم مي رسن فقط مي خوان سر همو كلا بزارن اخه چرا اصلا ولش كن به ماچه ؟! ولي دلم واسه خودم مي سوزه كه بايد ميون اين ادما زندگي كنم خدا چرا چرا ما ادمارو افريدي مگه فرشتهات كم عبادتو مي كنن ما كه هروز داريم گناه مي كنيم خدا خيلي بزرگي خيلي اما .. راستش دلم از جاي ديگه پره دارم سر اينا خالي مي كنم .. اصلا بي خيال..
+نوشته شده دربیست و هشتم خرداد 1387ساعت 4:1 بعد از ظهر توسط گیس بریده | +نوشته شده درهجدهم خرداد 1387ساعت 4:35 قبل از ظهر توسط گیس بریده | خدایا! خداي مهربانم امشب مي خوام با خودت درد دل كنم . هر وقت كه دلم تنگ مي شد با ... حرف مي زدم ولي امشب مي خواهم با خودت درد دل كنم . خدايا ! امشب براي خودم گريه نمي كنم . امشب براي تنهايي خودم دعا نمي كنم . امشب به سويت ايستاده ام و دستهايم را بالا آورده ام كه تنهايي مرا را به پايان برساني . خدايا ! به خدايي خودت قسم که انتظار زیادی نیست.من از تو هیچ نمیخواهم،خدایا فقط ازت مي خواهم كه مرا... . خدایا ! تنها تو میدانی که در دل کوچک آسمانت چه میگذرد.تنها تو هر شب به درددلهای ناتمامم گوش سپرده ای.تنها تو در دل تاریک شب ستاره های اشکم را دیده ای که سوسو میزنند. خدايا ! من تنهام ، خيلي هم تنها ، ولي تنهايي من چاره نداره اما با لطف خودت مي توني تنهايي مرا رو به پايان برسوني . خدايا! من رفتم پيش امام رضا اول براي ... دعا كردم چون مي دونستم درد من چاره نداره ، خداي مهربانم من طاقت ديدن اشك هاي خودم رو ندارم . اشك هاي که ..... خدایا ! تنها تو میدانی که چقدر دوستش دارم،چقدر برایش دلتنگم.دعایم را برایش اجابت کن.خدایا او خوشبخت و شاد باشد،من دیگر از تو هیچ نمیخواهم. من خودم هیچي نمیخواهم جز اینکه برای همیشه در آغوش تو آرام بگیرم و خوشبختی او را نظاره کنم. خدایا! تو مهربانترینی، هرگز تنهایش نگذار.هرگز دستانش را رها نکن.من دوستش دارم، بعد ارزو او تنها کسم بودوبیشتر از هرچیز و همه کس.تو این را از هرکسی بهتر میدانی . +نوشته شده دریازدهم خرداد 1387ساعت 1:29 بعد از ظهر توسط گیس بریده | | هي مي نويسم..هي انتظار مي كشم.. هي مي خندم..هي ... پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 دل نوشته های باران طراح قالب |